تبليغاتX
عشق درددانه من
عشق درددانه من

تمام دنیای من محمد

فراموشی به این اسونیا نیست

امید من دلم از تو جدا نیست

میخوام تو یاد من عشقت بمیره

ولی از قلب من مهرت رها نیست  

دارم اتیش میگیرم از جدایی

ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

همه دنیا میدونن این حدیثو

که آرامش برای عاشقا نیست

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 22:35 توسط یاسی| |

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

 

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم
 
 
قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم
 
 
چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست
 
 
عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند
 
 
دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است
 
 
درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند
 
 
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
 
 
عاشـــــــقــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 21:8 توسط یاسی| |

 

نفس می کشم نبودنت را

 

نیستی

 

هوای بوی تنت را کرده ام

 

می دانی

 

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

 

به همه ی زوج های خیابان های بارانی و کوچه های پاییزی حسودی

 

می کنم ...

 

گرما زده می شوم ، تو را کم دارم

 

سرما میخورم ، تو در خونم پایین آمدی ...

 

تو نیستی

 

آسمان بی معنیست

 

حتی آسمان پر ستاره

 

و باران

 

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

 

تو نیستی

 

 و من چتر می خواهم ...

 

چه مصیبتی می شود وزش باد

 

دلم برای موهایت هم تنگ شده...

 

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه

 

 پوشیده...

 

خودم را به هزار راه میزنم

 

به هزار کوچه

 

به هزار در

 

نکند یاد آغوشت بیفتم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 20:45 توسط یاسی| |

یلدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت پیشاپیش شب یلدا هم به شما و خانواده محترمتان مبارک

  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

              

  عمرتون صد شب یلدا

                                                     دلتون قدر یه دنیا

 توی این شبهای سرما

                                                 یادتون همیشه با ما

 دل خوش باشه نصیبت

                                                 غم بمونه واسه فردا

                                        

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 22:21 توسط یاسی| |

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

        

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟   

آری... 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 19:20 توسط یاسی| |

نمی نویسم , چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی!
حرف نمی زنم , چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی!
نگاهت نمی کنم , چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی!
صدایت نمی زنم , زیرا اشک های من برای تو بی فایده است!
فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من
دیوانه ام
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 13:38 توسط یاسی| |



هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.

 هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟

هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟

می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟

اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟

تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.

می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟! 

   « دکترعلی شریعتی »

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 12:34 توسط یاسی| |

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد


  نمی خواهم بدانم


                 کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت


    ولی آنقدر مشتاقم


                    که از خاک گلویم سوتکی سازد


    گلویم سوتکی باشد


                     به دست کودکی گستاخ و بازیگوش


و او یکریز و پی در پی


دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد


و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد


       بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . . .

دکترشریعتی

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 12:13 توسط یاسی| |

✿ツ یکـــــــ حبه قنــــــد ،
درفنجـــان قهـــوه ی تلخـــــــ ..
شیرین نمیشـــود ..
دو حبه قنــــد ،
در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخـــــــــ ..
شیرین نمیشــــود ..
سه حبـــه ، چهار ، پنج ..
اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ،
در این دنیای تلخــــــــ ،
نه ..
اگـــر تــو نباشــــی فالِ این زندگــــــــــی ،
شیرین نمیشـــــود ✿ツ

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 13:31 توسط یاسی| |

 اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت
پر از رد پای دقایق نبود
اگر رد پای تو را باد وباران
از این کوچه ها آب وجارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه هارا پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را
برای کسی باز می کرد
اگر می توانستم از خاک
یک دسته لبخند پرپر بچینم
تورا می توانستم
ای دور
از دور
یک بار دیگر ببینم
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 22:36 توسط یاسی| |


آخرين مطالب
» فراموشی
»
»
» شب یلدا
» عشق
» من دیوانه ام...
» تنهاهنر من.....؟
» سوتک
»
» رسم قدیم شقایق

Design By : RoozGozar.com

كد تغيير شكل موس